تبليغاتX
♥ عشق با سس صورتی ♥
 
 
 
عشق با سُسِ صورتے !
   
 
 
 
 
 
 ایرج قـادری مرد کوچه مردها هم رفــــــت
 
                      کوچه مردها دیگر مردی ندارد
 

حالا خیلی دیره واسه اینکه بگم " پاتو زمین نذار " ...

بگم رو این زمین و مرام زمینی ها " رابطه " و " رفیق " و " دادا " واسشون معنا نداره ، آخرش میرسه به " برادر کشی " !
بگم اینجا جایی واسه " سینه چاک " کردن و عشق " سام و نرگس " نیست

هر چی هست " هوس " و " قفس " ــه و فقط " داغ ننگ " میمونه رو پیشونیت !
رو زمین اگه آسمونی باشی میشی " نابخشوده " ، " نقره داغ " میشی و باید " سوگند سکوت " بخوری !

اینجا اونجایی نیست که از " چشمان سیاه " لیلی " بت " بسازی و " بیقرار " شی و شبها تا صبح " بیدار در شهر " بچرخی !
اینجا باید با " برزخی ها " و " بی حجاب " و " دوکله شق " بچرخی و هی بخونی " اتل متل توتوله " !

رو زمین باید " جان سخت " باشی و عاشق " شهرت " و " تاراج "
" سکه شانس " گیر بیاری و " عطش " واسه " هدف " ...
آخرش هم " محاکمه " میشی و وقتی زیر پا لهت میکنن " پنجه در خاک " میزنی و میگی " میخواهم زنده بمانم " !!

دیر شد که بگم تو مرام ما مردم مرده پرست ، هست و نیستت فرقی نداره !
اینجا عزت و ذلت و جفاو وفاشون با همه جا فرق داره
ميدونم غريبانه رفتي پيش خدا
اما بدون خیلی ها واسه رفتنت اشک ریختن و هرچند قدر بودنت رو ندونستن اما میدونن که تو موندنی هستی تا ابد...

ترانه زيباي بابك صحرايي را براي شادي روحت زمزمه مي كنيم:

"منو محكومِ قفس كن اما گلهامو نسوزون
من به ياد بغض چشمات گم شدم تو مشت بارون

منو محكومِ قفس كن من ازت جدا نمي‌شم
من شبيه آسمونم پشت ميله جا نمي‌شم "

ايرج جان،شرمنده ي روح عزيزت هستم بابت اينكه براي نسل من از "سام و نرگس" تو فقط يك «فيلم» باقي مانده و بس.

سلام مرا به فرشته ها برسان

 
 
 با نهایت تاسف درگذشت هنرمند فقید ایرج قادری را به جامعه هنردوست تسلیت عرض میکنم
 
 
  
 
 
چه بی صدا در خاک آرامیدے
 

مراسم تشییع این بازیگر و کارگردان یکشنبه ساعاتی پس از درگذشت وی در سکوت خبری، برگزار شد و پیکر او در بهشت بي بي سكينه كرج به خاك سپرده شد.
 

 
 
 
 
 
 
 
   
 
 
مراسم بزرگداشت مرحوم ایرج قادری روز جمعه 22 اردیبهشت
 
ساعت 18:30 تا 20 در مسجد الجواد واقع در میدان هفتم تیر برگزار شد.

مسجد الجواد تهران شاهد حضور جمعيت عظيمي از مردم بود كه براي حضو در مراسم ختم هنرمند محبوبشان در اين مكان جمع شده بودند. مردمي كه عكسهايي از ادوار مختلف بازيگري ايرج قادري در دست داشتند و تعداد آنها به حدي بود كه هنرمندان و خانواده ايرج قادري به سختي مي توانستند از بين آنها عبور كنند و به داخل مسجد برسند.

از سوی دیگر بهزاد جوانبخش بازیگر تاراج، شرحی از وقایع این روز را در شبکه ایران بازگو کرده است:

خودِ من به مساجد بزرگتری زنگ زدم و از آنها خواستم که شرایط برگزاری ختم ایرج را فراهم آورند؛ به عنوان مثال مدیریت مسجد نور صریحا گفت نمی تواند امنیت مراسم را برقرار کند. این زیاد خوب نیست که برای برگزاری مراسم ختم یک مسلمان نتوانی یک مسجد بزرگ در اختیار داشته باشی.

شبکه ایران/حــــامد مظفـــری: مراسم ختم ایرج قادری عصر دیروز در حالی در مسجدی حوالی میدان هفت تیر برگزار شد که به اعتقاد اغلب حاضران در این مراسم، این ختم یکی از شلوغ ترین ختمهای تمام دوران بود. بهزاد جوانبخش بازیگر قدیمی سینمای ایران که از رفقای نزدیک ایرج قادری بود و بازی اش در نقش افسر آگاهی در «تاراج» هیچ گاه از خاطر مخاطبان نخواهد رفت بخشی از مشاهدات خود از آنچه در ختم قادری رخ داده بود را در اختیار شبکه ایران قرار داد.

یکی از بی نظیرترین مراسمهای ختم

به جرات می گویم روز گذشته سینمای ایران یکی از بی نظیرترین مراسمهای ختم را به خود دید. به عنوان کسی که در مراسم فردین هم حضور داشتم به شما می گویم با اینکه تلاش زیادی شد تا این ختم به ساده ترین شکل ممکن برگزار شود و مردم نسبت به این آدم، بی تفاوت باشند(!) اما مردمان دوستدار ایرج قادری از اقصی نقاط کشور به میدان هفت تیر آمدند تا در رثای سینماگر محبوبشان همکلام شوند.

من به عمرم چنین مراسم ختمی ندیده بودم

من خودم صبح دیروز درگیر مراسم مادر مرحومم بودم و برای همین از میان دو مراسمی که دیروز برای ایرج جان برگزار شد فقط توانستم در مراسم عصر حضور یابم. البته پیش بینی می کردم که این مراسم شلوغ شود اما انصافا نه تا این حد. من به عمرم چنین مراسم ختمی ندیده بودم.

مردم می خواستند لباسهای مرا تکه تکه کنند

اغلب حاضران در مراسم دوست داشتند به من نزدیک شده و از من درباره ایرج بپرسند شاید این به خاطر این بوده باشد که به اعتقاد بسیاری هنوز دوستان ایرج بوی او را می دهند. مردم می خواستند لباسهای مرا تکه تکه کنند چون بسیاری از آنها می دانستند من از رفقای نزدیک ایرج هستم.


مخاطبان ساعتها اشک ریختند

مخاطبانی که برای وداع با ایرج آمده بودند دوست داشتند ساعتها در مسجد بمانند و برای سینماگر محبوبشان اشک بریزند. برخی از آنها سجده می کردند و از خداوند، شادی روح ایرج را می خواستند.

از گنبد گرفته تا اصفهان، سیستان و بندرعباس برای شرکت در مراسم ایرج آمده بودند

از اقصی نقاط ایران از گنبد گرفته تا اصفهان، سیستان و بندرعباس برای شرکت در مراسم ایرج آمده بودند. به خدا قسم تا 2 بامداد امروز اشک می ریختم چون واقعا تحت تاثیر این همه وفاداری قرار گرفته بودم. ایرج آدم کمی نبود اما با این آدم برخورد خوبی نشد البته این یک تجربه اثبات شده است که آدمهایی که محبوب مخاطبان قرار می کیرند معمولا برخوردهای خوبی از دست اندرکاران نمی بینند.


چرا برخی از مساجد برای برگزاری مراسم ختم ایرج قادری همکاری نکردند

گله ای دارم از برگزارکنندکان مراسم ختم که چرا جای بزرگتری را برای برگزاری مراسم درنظر نگرفتند. البته خودم هم تا حدودی از دلایل این امر آگاهی دارم. مساله اینجاست که بسیاری از مساجد هم برای برگزاری مراسم ختم ایرج قادری همکاری نکردند. چرا هیچ کدام از مساجد بزرگ برای برگزاری مراسم ختم ایرج قادری همکاری نکردند؟! خودِ من به مساجد بزرگتری زنگ زدم و از آنها خواستم که شرایط برگزاری ختم ایرج را فراهم آورند؛ به عنوان مثال مدیریت مسجد نور صریحا گفت نمی تواند امنیت مراسم را برقرار کند. این زیاد خوب نیست که برای برگزاری مراسم ختم یک مسلمان نتوانی یک مسجد بزرگ در اختیار داشته باشی.


دست مریزاد می گویم به دوستداران ایرج قادری

به جرات به شما می گویم دیروز بیش از ده هزارنفر در مراسم ایرج حضور داشتند و تمام خیابانهای منتهی به هفت تیر بسته شده بود. من آدمی نیستم که اهل جنجال سازی و حاشیه درست کردن باشم فقط دست مریزاد می گویم به دوستداران ایرج قادری که دین شان را نسبت به این مرد روا کردند. شاید باورتان نشود اما در حاشیه مراسم دیروز عکسهای ایرج قادری دانه ای هزار تومان خرید و فروش می شد. ایرج محبوب قلبها و دلها بود و امیدوارم در بارگاه الهی بهترین جا را داشته باشد!

 



 
 
 
ایرج قادری در آخرین گفت‌وگويش با بابك صحرايي درباره همه چيز حرف زد؛ از زندگي تا سينما
این سینما برای من سینمای بخل و حسادت بود/ براي سينما تا پای اعدم رفتم ...

سينماي ما- اين گفت‌وگو با ایرج قادری آخرين مصاحبه بلند و مفصل اين فيلمساز قديمي ايراني‌ست كه چند ماه پيش از مرگش در ماهنامه هفت نگاه منتشر شد. او در آخرین گفت‌وگويش با بابک صحرایی سردبير اين ماهنامه كه ترانه‌سراي فيلم «شبكه» و از نزديكان او در اين اواخر عمر بود، درباره همه چيز حرف زد؛ از زندگي تا سينما و ماجراهايي كه پايش را اين وادي كشاند و بعد ماجراهايي كه سال‌ها خانه‌نشينش كرد. از بيماري و از از آخرين فيلمش كه اين روزها بدون حضور كارگردان در نوبت اكران عمومي قرار دارد... متن كامل گفت‌وگو را مي‌خوانيد:
................................

فکر من پریدن به آسمان ها بود اما ...
دغدغه فیلمسازی اصلی‌ترین دغدغه من در بدو ورود به سینما بود. به این ترتیب تهیه کنندگی فیلمی به اسم «ماجرای جنگل» را شروع کردم.فیلمی که خودم هم در آن« به ایفای نقش پرداختم.من به عنوان تهیه کننده تمام تلاشم را کردم که «ماجرای جنگل» فلیم خوبی بشود. کارگردان فیلم آقای ایدک تحصیل‌کرده فرانسه بود. آقای احمد شاملو یکی از نویسنده‌های فیلمنامه بود و همین‌طور دکتر ابوالقاسم جنتی عطایی. یعنی این فیلم نویسنده‌های خیلی قوی‌ای هم داشت. بعد فیلم‌های «تار عنکبوت» و «بن‌بست» را هم آقای احمد شاملو نوشت که من تهیه کننده‌شان بودم. ولی این فیلم‌ها برای مردم به قدری سنگین و غیر قابل باور بودند که باعث شد فیلم‌های موفقی از کار در نیایند. این که برویم پاریس فیلمبرداری کنیم و امکانات بسیاری را برای این فیلم‌ها در نظر بگیریم تا با دیگر فیلم‌ها متفاوت باشند.در صورتی که این مسائل برای مردم معنا نداشت. چرا که داستان و موضوع و ساختار این فیلم‌ها برای مردم غیر قابل باور بود. به همین خاطر این فیلم‌هایی که تهیه کردم از نظر مالی خیلی ضرر کردند. فکر ما خوب بود. صحیح بود. فکر من پریدن به آسمان‌ها بود. ولی متاسفانه وقتی از نظر مالی متضرر شدم، گرفتار شدم. له شدم. وقتی له شدم حالا دیگر فقط می‌خواستم خودم را نجات بدهم. 12 یا 14 تا حکم جلب دست طلبکار‌ها داشتم. باید یک جوری با این‌ها مدارا می‌کردم. بارها شیشه‌های اتاقم را روی سرم شکاندند. در کل در تمام این ‌سال‌ها من زندگی نکردم. در واقع بیشتر بال بال زدم. خیلی سخت گذشت و خیلی زحمت کشیدم تا بتوانم بدهی‌هایم را صاف کنم. بعد هم حادثه بسیار ناگواری برایم پیش آمد و پسرم در یک سانحه در آمریکا درگذشت که مزید بر تمام این سختی‌ها شد.

به خاطر فرار از یک سری مشکلات روحی، وارد سینما شدم
خیلی جوان بودم که یک سری مشکلات روحی شدیدی برایم پیش آمد و در همین دوران بود که به من پیشنهاد بازی در یک فیلم داده شد. هیچ آمادگی‌ای نداشتم و اصلا به سینما فکر نمی‌کردم و به فیلم و این چیزها علاقه‌ای نداشتم. اینکه همه می‌گویند ما از بچگی به هنرپیشگی یا سینما علاقه داشتیم در مورد من اما این چنین نبوده. آن پیشنهاد را به دلایل مسایل روحی ام قبول کردم تا از تهران بیرون بروم و قرار گرفتنم در یک فاز دیگر و در بین جماعتی دیگر شاید باعث راحتی و آرامشم بشود. به این ترتیب بود که آن فیلم را کار کردم و با مقوله سینما آشنا شدم. «چشمه آب حیات» ساخته سیامک یاسمی اولین فیلم من است. بعد از این فیلم بود که فکر کردم چه باید بکنم. مخصوصا که پیشنهاد فیلم‌ دیگری هم به من داده شد که قبول نکردم و گفتم آمادگی ندارم. ولی تصمیم گرفتم تهیه کننده آن فیلم بشوم بلکه بتوانم به آن چیزهایی که در مورد یک فیلم پیشرو در ذهن داشتم جامه عمل بپوشانم. این فیلم اسمش «ماجرای جنگل» بود. بعد از «ماجرای جنگل» دیگر گرفتار فیلمسازی شدم

از ابتدای ورودم به سینما ستاره بودم
من از ابتدای ورودم به سینما ستاره بودم و در تمام فیلم‌ها نقش اول را بازی کردم. تا اینکه فیلمی به اسم «کوچه‌ مردها» ساخته شد.داستان مفصلی هم دارد که نمی‌خواهم وارد این مقوله بشوم چون نمی‌خواهم کسی را آزار بدهم و به کسی پرخاش کنم. کوچه مردها فیلمی بود که رغبت‌های مردم در آن رعایت شده بود و باعث شد مردم بیشتر از گذشته به من علاقه‌مند شوند. یادم می‌آید مجله بسیار معروفی در آن زمان بود که در مورد رل من نوشت بازی ایرج قادری در «کوچه‌مردها» در حد و اندازه «زوربای یونانی» است. «کوچه‌مردها» را با فردین خدابیامرز بازی کردیم و آن موقع نام فردین خیلی بالاتر از من بود. مردم به اسم فردین وارد سالن می‌شدند اما با من از سالن خارج می‌شدند.خیلی از کارگردان‌ها بوده‌اند که با استفاده از این موقعیت در فیلم خودشان هم بازی کرده‌اند موقعیت من اما اینگونه نبود. من هنرپیشه‌ای بودم که مورد علاقه زیاد مردم بودم بازیگر مناسب‌تری از خودم وجود نداشت که بخواهم نقش اول فیلمم را به او بدهم. یعنی من با پارتی بازی در فیلم بازی نمی‌کردم. من به عنوان کارگردان خیلی وقت‌ها نقشی که می‌توانستم بازی کنم را بازی نکردم و در فیلم خودم به خودم رل ندادم.

این سینما برای من، سینمای بخل و حسادت بود
هیچکس در سینما چیزی به من نیاموخت. کسی کارگردانی را به من نیاموخت. تهیه‌کنندگی یا بازیگری را هم همین‌طور و در جایی دوره‌ای ندیدم و هرچه آموختم، آنچه بود که زندگی به من درسش را داد و جامعه و فضایی که در آن زندگی می‌کردم بزرگ‌ترین معلم من بود. زندگی با تمام سختی‌ها و مشکلاتش معلم اصلی من بود. سنگینی‌هایی که روی دوشم داشتم من را مدام آب‌دیده‌تر کرد. من تمام تکنیک‌های سینمایی را هم به همین شکل آموختم. این سینما برای من بیشتر سینمای بخل بود. سینمای حسودی بود. چکش به زانوی آدم زدن بود. از خودی گرفته تا غیر خودی. در تمام دوران حضورم در سینما این آزارها با من همراه بوده. هرکاری که انجام دادم یا می‌دهم یک حرف نادرستی درباره‌اش گفته می‌شود. تمام لحظه‌های من با این آزارها سپری شد. لحظه‌ها را گذراندم تا به این سن رسیدم. الان دل خوشی از این کار ندارم و فقط همین مردمی را دوست دارم که همیشه به من محبت داشته‌اند. خسته‌ام. از این سال‌هایی که گذراندم خسته‌ام. سال‌هایی که هیچ دلبستگی‌ای به آن‌ها نداشته‌ام.

در خانه میلیون ها ایرانی جا دارم
آن موقع سینما از نظر تکنیکی خیلی ضعیف بود. یک دوربین قارقاری آریفلکس داشتیم با 5، 4 پروژکتور بسیار بزرگ که نصف اتاق را می‌گرفت. می‌خواهم این را بگویم که شرایط سخت بود و مشکل می‌شد کار کرد. ولی ما کار می‌کردیم. یک فیلم را مثلا در ظرف 20 روز، 15 روز می‌گرفتیم. نمونه‌اش فیلم «سکه شانس» است که در ظرف 14 روز گرفتم. ما رفتیم یزد و آقای ملک مطیعی هفته‌ای 3 روز می‌آمد یزد. دو تا سه روز به یزد آمد و یک روز هم در تهران سر فیلمبرداری آمد. فیلم که حاضر شد گفتیم که بیاید فیلم را ببیند گفت:«نمی‌آیم چون من را در این فیلم داغون کرده‌ای». یعنی به خاطر سرعت کار فکر می‌کرد که فیلم، فیلم خوبی از کار در نیامده. بالاخره به اصرار ما برای تماشای فیلم آمد. فیلم را در سالن استودیو دیدیم.آنقدر خوشش آمده بود که از سالن بیرون نمی‌آمد و مدام من را می‌بوسید. بعد آمدیم به حیاط که سوار ماشینش شود. باز در حیاط من را بوسید. با ماشین که از حیاط خارج شد باز دنده عقب گرفت و از ماشین پیاده شد و دوباره من را بوسید و گفت من اشتباه کردم که فکر می کردم فیلم خوبی نشده. من هم از محبتی که داشت ممنون بودم. آن موقع با سانسور هم مشکلات بسیاری داشتیم. مدام باید پیش جباری نامی که معاون وزیر بود می رفتیم تا فیلمی که کار کردیم را ببینند. یا شخص دیگری به اسم پهلبد که باید در مورد فیلم‌ها نظر می‌داد. در کل باید بگویم این سینما مُهرهای خاصی دارد. مثلا روی فلان هنرپیشه مُهر هنرمند را می‌زنند یا به فلان هنرپیشه مهر نجیب می‌زنند.حالا جالب است که همین هنرپیشه تنها چیزی که ندارد نجابت است.به یکی دیگر مهر می‌زنند که این فیلم‌فارسی‌ساز است. یک روزنامه‌ای برای من آوردند که یک نفر سه صفحه مطلب در آن راجع به من نوشته بود و گفته بود درست است که ایرج قادری کار کرد و تلاش کرد اما نتوانست در جایگاه یک سری از کارگردانان خاص قرار بگیرد. بعد داخل همان مطلب نوشته شده که ایرج قادری فلان فیلم را ساخت که سینما را لرزاند.اگر تو این اتفاق را می‌نویسی پس آن جمله دیگرت چه معنی‌ای دارد؟ قضاوت واقعی با مردم است. من درخانه میلیون‌ها ایرانی جا دارم. یک روز یک خانواده‌ای از خیابان قیطریه تا ونک من را دنبال کردند و بالاخره وقتی از ماشین پیاده شدم پیش من آمدند و گفتند ما در کویت زندگی می‌کنیم و یک ساعت دیگر هم به کویت برمی‌گردیم. آمدیم که بگوییم دوستت داریم. از داخل کیفشان عکس من را در آوردند و نشانم دادند تا ثابت کنند که به من علاقه بسیاری دارند. این‌هاست که برای من مهم است و احساس شادمانی به من می‌دهد. اینکه مردم با عشق به من نگاه می‌کنند. من را به عنوان کسی که با اوخاطره دارند و زندگی کرده‌اند می‌شناسند و دوست دارند. امروز بیمارستان بودم. تعداد زیادی از دکترها برای احوالپرسی به دیدنم آمدند. شانه‌ام را می‌بوسیدند و آنقدر مهربان بودند که باعث شرمندگی من شدند.

فیلم‌هایی ساخته ام که جامعه را تکان داده اما جز مردم کسی از من تشکر نکرده است
من در هر زمانی که کار کرده ام، خودم را با شرایط اجتماعی کشور و ساختار زندگی مردم در آن دوره وفق داده ام و آن زمان با توجه به شرایط موجود، قصه «تاراج» را پسندیدم و تصمیم به ساختش گرفتم. مسئله تشکیلات مربوط به ورود مواد مخدر به ایران و مافیای مربوط به قاچاق و پخش آن در سراسرکشور موضوعی بود که در آن زمان احساس کردم که باید به آن پرداخته شود. یادم می آید برای انتخاب تعدای از لوکشین های «تاراج» به دیدن یک قهوه خانه در محله ای رفته بودم. یک شخصی به صورت مچاله شده در گوشه ای از قهوه خانه نشسته بود که گفتند این آدم یکی از گردن کلفت های معروف تهران بوده که او را به سمت اعتیاد کشانده و نابودش کرده اند. اینگونه مسائل بود که باعث شد به این فکر کنم که موظفم در این زمینه فیلمی بسازم. هیچ وقت هم کسی نیامد به من بگوید دستت درد نکند. من فیلم هایی ساخته ام که جامعه را تکان داده اما همیشه فقط مردم بوده اند که با محبت هایشان من را شرمنده کره اند و دیگرانی که لازم بوده قدردان این فیلم ها باشند، حرکت خاصی انجام نداده اند. زمانی که «پشت و خنجر» را هم ساختم خیلی ها به دفترم آمدند و تشکر کردند و می گفتند این فیلم باعث شده اعتیادشان را ترک کنند. مدتی پیش هم که از سوی یکی از نهادها گفته شد که می خواهند از من قدردانی کنند فقط تشکر کردن و الان دیگر اینگونه مسائل برایم مهم نیست و به هیچ تقدیر و تشکری علاقه ندارم. من همیشه برای مردم کار کرده‌ام و سعی کرده‌ام حرف دل آنها و حرف زمانه‌ خودم را در فیلم‌هایم بزنم.

اول به بازیگر نگاه می کنم

در مورد انتخاب بازیگر، باید بگویم اول به بازیگر نگاه می کنم. نگاه نمی کنم که با او احوالپرسی کنم بلکه تمام زوایای وجودی این آدم را بدون آنکه متوجه شود دقت می کنم. بعد در هنگام ایفای نقش هم پلان به پلان به بازیگر کمک می کنم پلان به پلان به بازیگرها کمک می کنم. فرم بازی را توضیح می دهم و بازیگر، بازی می کند تا به آنچه که مدنظرم هست برسیم.مثلا قرار است که هنرپیشه به سمتی نگاه کند. من برایش توضیح میدهم که به عنوان مثال سرش را پایین بیاندازد و فقط نگاهش را به سمت بالا بیاورد و به آن جهتی که می خواهم، نگاه کند. این مسائل در دکوپاژها و لنزهایی که به کار می بریم فرق دارد و براساس موقعیت آن پلان، فرم خاصی را در نظر می گیریم و تا آن جایی که بلدم به بازی جان می دهد.

موسیقی یکی از مهم‌ترین ارکان فیلم است
موسیقی یکی از مهم‌ترین ارکان فیلم است. من همیشه با آهنگساز‌های فیلم‌هایم در تمام طول ساخت موسیقی همراه هستم،‌ نه که در کار آنها دخالت کنم بلکه می‌خواهم موسیقی‌ای ساخته شود که با فیلم من همخوانی داشته باشد. من آشنایی خوبی با موسیقی دارم. از هر کدام از آهنگسازهای فیلم‌هایم اگر سوال کنید که آیا همکاری با ایرج قادری برای شما لذت‌بخش بوده مطمئن باشید که جوابشان مثبت است. ترانه هم همین‌ حکم را دارد و در برخی از فیلم‌ها احساسم بر این بوده که وجود ترانه می‌تواند فیلم را زیبا‌تر کند، در مورد نوشتن ترانه هم حساسیت زیادی دارم. در فیلم جدیدم «شبکه» هم موسیقی حضور مهمی دارد.ترانه بسیار تاثیرگذار و زیبایی هم در فیلم داریم که توسط بابک صحرایی عزیز نوشته شده و حامی و نیما مسیحا اجرایش کرده اند..بابک صحرایی به نظر من ترانه سرای فوق العاده توانا و باهوشی است.او انسان بسیار دوست داشتنی و شریفی هم است و علاقه زیادی به او دارم.به صدای هر دو حامی و نیما مسیحا و خود این عزیزان هم علاقه زیادی دارم و به نظرم قطعه ای که برای این فیلم ساخته شده بسیار زیبا و تاثیر گذار است.موسیقی فیلم هم از ستار اورکی است که جزو بهترین و تواناترین آهنگسازهای حال حاضر است.به موسیقی ستار اورکی بسیار علاقه مندم و هیچ کسی بهتر از نمی توانست موسیقی «شبکه» را بسازد. با او در فیلم قبلی ام «پاتو زمین نذار» هم کار کرده بودم و موسیقی اش را در آنجا هم بسیار دوست داشتم.

فیلمی مثل برزخیها در جهان دارای نمره است
به نظر من فیلم «برزخیها» در جهان دارای نمره است. چرا؟ توضیح می‌دهم. مثلا فیلمی در غرب ساخته می‌شد با هنرپیشه‌های مطرح آن زمان مثل مارلون براندو و گری‌گوری‌پک و آلون‌دلون و اسم‌های این چنینی. این اتفاق را در ایران، ما به‌ازا ‌سازی کنید. یعنی کسی بیاید فیلمی درست کند و تمام بازیگرهای طراز اول آن زمان هم در این فیلم بازی کنند و همه هم خوب بازی کنند. من بی‌دلیل از حضور بازیگری استفاده نکردم. مثلا تبلیغ فیلمی را چند وقت پیش دیدم که بازیگرهای مطرح زیادی داشت اما مثلا یک بازیگر شناخته شده ای را دو دقیقه جلوی دوربین آورده‌اند و بعد نوشته با حضور فلان بازیگر.من اگر فردین را آوردم فردین قشنگ‌ترین رل را بازی کرد. سعید راد بهترین رل را بازی کرد. ملک‌مطیعی هم همینطور. هم چنین ایرج قادری. من آدم با معرفتی‌ام اما چی جواب گرفتم؟ این سوال من از شماست. الان شرایط روحی من به شکلی است که اگر بگویند ایران را برلیان می‌کنیم و به تو می‌دهیم مثل این می‌ماند که یک چوب کبریت به من داده‌اند

دلیل اینکه چرا 13 سال اجازه کار نداشتم را نمی دانم
بعد از برزخیها حدود 12 ، 13 سال اجازه کار کردن نداشتم. دیدید در سینما می‌گویند یارو فیکس می‌شود، عکس می‌شود، دارد راه می‌رود یک دفعه فیکس فریم می‌شود و تبدیل به عکس می‌شود. من هم فیکس شده بودم. دنبال چرا بودم. دنبال دلیل این اتفاق بودم. آیا فیلمم بد بوده؟ ایراد داشته؟ پس چرا نمایشش دادید. شما حتما پذیرفتید که این فیلم خوب بوده که نمایششان دادید. چه برزخیها ، چه دادا و چه تاراج. پس چرا من دیگر نبایدکار می‌کردم؟ دلیل کار نکردن من چه بود؟ نمی‌دانم.

تا پای اعدم رفتم
مشغول ساخت «برزخیها» بودم که در دفترم در شیراز دستگیر شدم و تا پای اعدام رفتم. یک سوءتفاهمی بود که برای نظام پیش آمد. یک قاچاقچی را در یک تعقیب و گریز می گیرند و آن قاچاقچی یکی از برادرهای پاسدار را با تیر می زند. وقتی لباس های این آدم را می گردند شماره تلفن تعداد زیادی از هنرمندان را در جیبش پیدا می کنند. از جمله شماره تلفن من. نه من این آدم را می شناختم و نه هنرمندان دیگری که این شخص شماره تلفنشان را در جیبش داشته. همین مساله باعث شد که به دفتر من در شیراز آمدند و من را گرفتند و دست بند زدند و بردند تهران که اعدامم کنند. صحنه ناگواری بود. تمام دفتر من را گشتند و چیزی پیدا نشد و این برداشت را پیدا کردند که لابد ایرج قادری رئیس باند است. در همان ابتدا هم خودشان متوجه شدند که هیچ اثری از اعتیاد در من وجود ندارد و حتی وقتی گفته شد که فردا قرار است اعدام بشوی باز من آرام نشسته بودم. این را هم به شما بگویم که من نه تنها در آن مقطع بلکه در تمام عمرم هیچ وقت اهل اعتیاد و .... نبوده ام و سر همین خصوصیت بین تمام همکارانم معروف هستم. آن موقع یک مرد محترمی در آنجا بودند به نام حاج آقا صفا که با من صحبت کردند و بعد اشاره کردند که من را ببرند. وقتی گفت من را ببرند فکر کردم منظورش این است که ببرند تیربارانم کنند در صورتی که منظورش این بوده که آزادم کنند. داستان من در این قضیه داستان خیلی سینمایی ای بود و هر وقت که می خواهم تعریفش کنم گریه ام می گیرد. در هر حال بی گناهی من ثابت شد و آزادم کردند و خودشان هم آمدند من را تا دم در خانه ام رساندند.

باید جوری فیلم بسازم که سرمایه گذارم متضرر نشود
من سینما را به سه دسته تقسیم می‌کنم. یک دسته فیلم‌سازانی هستند که برای آن سوی آب‌ها می‌سازند و تصمیم خودشان را هم گرفته‌اند. سری دوم کارگردان‌هایی هستند که با بودجه‌هایی تضمین شده و خیلی وقت‌ها دولتی فیلم‌ می‌سازند که من در مورد خوب یا بد بودن فیلم این دوستان نظری نمی‌دهم بلکه منظورم این است که این کارگردان غصه‌ای ندارد که فیلمش بفروشد یا شکست بخورد. سری سوم فیلم‌سازان بخش خصوصی هستند. مانند من. جنابعالی سرمایه‌گذاری می‌کنید و من می‌سازم. باید جان شما به چشمتان بیاید، جان من به گلویم بیاید تا فیلم به اتمام برسد. در سرتاسر زمان کارهم دغدغه بازگشت سرمایه و اکران و صدها مورد دیگر لحظه لحظه با ما همراه است. مشکل بخش خصوصی مشکل نقدینگی است و همین مشکل مسیر و جریان حرکت را مشخص می‌کند. ما بودجه‌های میلیاردی نداریم. من در مورد خودم صحبت می‌کنم و کارگردان‌های زیادی هم هستند که مانند من کار می‌کنند. در مورد خوب یا بدی فیلم‌ها صحبت نمی‌کنم. همه خوبند بحث بر سر این است که فیلمی که من با سرمایه‌گذاری بخش خصوصی می‌سازم متضرر نشود. به همین خاطر با توجه به تجربیاتم هر تمهیدی را به کار می‌برم که فیلمم فیلم موفقی بشود. از انتخاب بازیگر و نوع موسیقی فیلم گرفته تا باقی مسایل.

«شبکه» آماده نمایش است

«شبکه» درباره معضلات امروز جامعه است.معضلاتی که نشات گرفته از شرایط دنیای مدرن است. فیلمنامه این اثر توسط عبدالرضا منجزی نوشته شده و اکبر عبدی، ماه چهره خلیلی، نیما شاهرخ شاهی، افسانه پاکرو و امیرعلی رنجبر جزو بازیگران فیلم هستند.خودم هم ایفای یکی از نقش ها را بر عهده داشته ام. امیرعلی رنجبر چهره جدیدی است که در این فیلم معرفی کرده ام.یک جوان با استعداد که به موفقیت و پیشرفتش امید زیادی دارم.در حین ساخت این فیلم بیماری ام شدت گرفت و چندین بار در بیمارستان بستری شدم اما خوشحالم که توانستم به شکلی که در نظر داشتم این فیلم را بسازم. شبکه در حال حاضر آماده نمایش است.فیلم در اختیار آقای مدتضی شایسته و هدایت فیلم است.من قبل از این هم همکاری های بسیار خوبی با برادران محترم شایسته و هدایت فیلم داشته ام و مطمئنم به شکل خوب و زمان مناسبی «شبکه» را اکران خواهند کرد.

نمی توانم راه بروم ...
مدتهاست که گرفتار بیماری سختی هستم و با سرطان دست و پنجه نرم می کنم. کسالت برای همه است.برای تمام دنیا وجود دارد.این خداست که اجازه می دهد تا چه زمانی باشم و نفس بکشم.خدا همیشه بزرگ است.در حال حاضر مهمترین ناراحتی ام مربوط به پاهایم می شود.پاهایم ناراحتند و نمی توانم راه بروم.چاره ای هم نیست.من که نمی توانم بروم یک پای تازه و سالم بخرم یا اجاره کنم.همین مساله باعث شده که وضع روحی عجیبی داشته باشم.وشع پاهایم به صورتی است که حتی برای بیمارستان رفتن هم باید با آمبولانس و به روی تخت های مخصوص به بیمارستان بروم و برگردم.در هر حال خدا بزرگ است و هر چه او بخواهد همان می شود.

با تمام قدرت سال نو را تبریک می گویم
با تمام قدرت سال نو را به مردم تبریک می گویم.با فشار می گویم عید همه مبارک باشد چون مردم در زندگی، در امورات زندگی شان تحت فشار هستند و من هم آرزو می کنم سال جدید برای تمام مردم مبارک باشد.عشق این مردم همیشه همراه من بوده.همیشه عاشقانه دوستشان داشته اند و عشقی که در اینهمه سال از آنها دریافت کرده ام بزرگترین سرمایه زندگی من است.
 
 




 
 
 |    نوشته شده توسط میلاد
 

pctfx3.3

Pink Bear Template

Interactive Multimedia CD گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog Porteghal Team

ثبت دامنه میزبانی وب ثبت سایت دامنه فارسی